#چاقی! یک فیلم سینمایی تلویزیونیطور معمولی است، با سکانسهای خلوت و بدون دردسر، با کمترین اُفت و خیز، و با کمترین هزینه ممکن. به این عوامل بهانه "نه سیخ بسوزه و نه کباب" رو هم اضافه کنید، چون هم کم و بیش عنصر خیانت درش وجود داره و هم تعهد.
مشکل اصلی "چاقی!" در فیلمنامهاش است. فیلمنامه بارِ سینمایی چندانی ندارد و از اواسط فیلم حوصله بیننده از پیش نرفتن فیلم سر میرود. به این مشکل، ضعف پرداخت کاراکترها و روابط منطقی و شیمی ضعیف بین آنها را هم اضافه کنید: معلوم نیست منشاء و مشکل اصلی بین زن (#لادن_مستوفی) و شوهر (#علی_مصفا) چیست؟ (هیچ وقت گفته نمیشود)! چرا فیلمنامه تنها به چند گفتگوی کممعنی بین زن و شوهر اکتفا کرده؟ یا شنیدن فقط "صدا"ی دختر (#مهسا_کرامتی) برای عاشق شدنِ یک مرد معقولِ میانسال کافی است؟ (خیر)! گیرم هم که بله، این عشق است یا هوس؟ (عشق که حکما نیست، و اگر هم هوس باشد، چیزی مبنی بر تحریک لیبیدو در مرد نمیبینیم)! نقش و تاثیر سکانسهای پزشک و نحوه برخورد او چه تاثیری در اصل ماجرا دارد؟ چرا رفتار زن خانواده در برابر شوهرش در مقام مقایسه با رفتار دختر خانواده در برابر پدرش اینقدر منفعلانه است؟ و البته سکانسهای شعاری و تکراریِ چتر گرفتن برای هم زیر باران و برف!
با تمام این احوال، صرف پرداختن به زندگیهای امروزی که بعد از مدتی رنگ زمان و یکنواختی میگیرند و نیازمند نگهداری هستند (تِم اصلی فیلم) محترم و قابل تقدیر است.
امتیاز من: ♡♡♡♥♥