Tuesday, March 24, 2020

434. مارموز



#مارموز (۱۳۹۶) کاریکاتوری ضعیف از #مارمولک (۱۳۸۲) و از همان کارگردان، #کمال_تبریزی، است که نه در بازی‌ها، نه در فیلمنامه، و نه در کارگردانی با پدر معنوی خود قابل قیاس نیست.
از جنبه بازی، بازیِ روان و در خدمت فیلمنامه #پرویز_پرستویی در مقابل اَکت‌های عموما تکراری و گاهی هم زور زدن‌های مصنوعی #حامد_بهداد یکی از به یادماندنی‌ترین نقش‌های سینمای ایران را رقم زد.
از زاویه فیلمنامه، که ضعف اصلی فیلم هم هست، استفاده از یک سوژه مثلا سیاسی-اجتماعی و سپس تلاش در ایجاد موقعیت‌های کمیک در این فضا، به قولی، بیشتر برای برنامه‌های تلویزیونی طنز، مانند #ساعت_خوش، مناسب است که کوتاه‌اند و برای مصرف روز، اما "سینما" یعنی داشتن داستان و روایت، خواه طنز، خواه سیاسی، خواه اجتماعی یا غیره، و اشاره‌هایی که بیننده را به فکر فرو ببرد و (ترجیحا غیر مستقیم) به مصداق‌های آن در اطرافش اشاره کند، نه اینکه شعار را مانند کیک تولد به صورت مخاطب بکوبد، که نه تنها خوش‌آیند نیست که آزاردهنده هم هست، دقیقا همان کاری که در "مارموز" انجام شده!
و در آخر، اگر یک مثال کوچک بزنم، کمال تبریزی" انگار کارگردان صحنه‌های خلوت است! مثلا بازیگردانی او را در معدود صحنه‌های روبروی زندان و لحظه فرار تماشاچیان از سالن کنسرت در این فیلم مقایسه کنید با متعدد صحنه‌های فرار اهالی حلبی‌آباد و حضور معتادها در زندان در فیلم #متری_شیش_و_نیم!!
و اُصولا بگذارید بگویم که، اساسا طنز سیاسی-اجتماعی در سینمای فعلی ایران همان نقشی را دارد که به قول #علی_پروین مدیر فنی یک تیم فوتبال دارد: کشک!
امتیاز من: ♡♡♡♡♥