بازتماشای #مهر_هفتم (۱۹۵۷)
یکی از مهمترین فیلمهای سینمای جهان و قطعا یکی از ۱۰ فیلم برتری که دیدم بود: فیلمی مملو از تفکر و حرف..
و اُصولا از #اینگمار_برگمان انتظار دیگری هم نمیرفت!
"مُهر هفتم" فیلمی است درباره فلسفه مرگ و زندگی. الهه (اله!؟) مرگ - تصویر این پُست - میخواهد شوالیه برگشته از جنگهای صلیبی را به کام خود بکشد، اما در برابر شک/یقین شوالیه (#آنتونیوس_بلاک، با بازی به یاد ماندنی #ماکس_فون_سیدو فقید) و در برابر جان او به بازی شطرنجی دعوت میشود که تا انتهای فیلم ادامه دارد، و البته که مشخص است در انتها کدام طرف بازنده است.
سرتاسر این فیلم کلاسیک سینمایی، که در زمان #طاعون_سیاه یا #مرگ_سیاه اروپا در قرون وسطی (۱۳۵۱-۱۳۴۷ میلادی با کشتار ۷۵ الی ۲۰۰ میلیون نفر، چیزی در حدود ۳۰ الی ۶۰ درصد مردم اوراسیا!) روایت میشود، پُر است از اشاره و نماد و تلمیح به عناصر کلیسا و سوالهای ذهن انسان نسبت به آن.
"مُهر هفتم" شاید یکی از هنریترین فیلمهای تاریخ سینما باشد که از مدیوم سینما برای انتقال "مفهوم" و نه صرفا سرگرمی استفاده شد. برگمان با خط روایی ساده (و در عین حال لازم) و فیلمبرداریِ درخشان، با زوایهبندیها و نورپردازیهای بینظیر، ایده مدّ نظر خود را با استفاده از کُنشهای بازیگرانِ نقش دوم و سوم و ارتباط آنها با بازیگر نقش اول منتقل میکند: کاری مُدرن که هنوز در بیشتر فیلمهای تولیدی جهان ناموجود است، هرچند هم که از بابت تکنیکی فیلمی پیچیده نیست، و خوب از فیلمی که بیشتر از ۶۰ سال پیش (۱۳۳۵ شمسی!) ساخته شده دیگر چه انتظاری میشد داشت!
"مُهر هفتم" و #توت_فرنگی_های_وحشی (۱۹۵۷) هر دو در یک سال اکران شدند و هر دو نگینهای بیهمتای تاجِ برگمان هستند: اگر کمی اهل تفکر و مطالعه جنبی هستید، این دو فیلم را ببینید.
امتیاز من (استثناعاً): ♥♥♥♥♥♥