میتونم صدها پُست فقط درباره همین فیلم بنویسم!
میتونم تمام حرفهای ناگفته رو لابهلای دیالوگهای شخصیتهاش بخونم..
میتونم از شدت بغض تو گلو احساس خفگی کنم..
میتونم درباره حسم و خاطراتم از تکتکِ شخصیتهای فیلم بااارها بغض کنم و بخندم..
میتونم دلم برای "منیر" انقدر بسوزه که بسوزه و خاکستر شه..
میتونم بوی خاک جبهه رو تنِ "امیر" بو کنم و آروم نگیرم که چه گُلهایی و برای چی پرپر شدن..
میتونم انقدر غم "منصور" رو بخورم که غمباد بگیرم و دق کنم از درد..
میتونم انقدر "رامین" های زمینخورده و تنها شده و بیریشه شده رو دور و بر خودم ببینم که چشمام پُرِه از دیدن گذشته و حال و آیندهشون..
میتونم صدها "سیما" رو به یاد بیارم که چیها به سرشون اومده..
و میتونم هزاران "محمدعلی" رو نام ببرم که بچگی و جوونی و میانسالی و پیریشون رو در ترس و لرز و ریا و نگرانی گذروندن..
.
.
.
گذشته از نگاه فنی به #آشغالهای_دوست_داشتنی (۱۳۹۱)، که خلاق بود و نو ولی میتونست ظریفتر و دقیقتر باشه، من دلم میخواد این فیلم رو با محتوای بسیار مهمش به یاد داشته باشم..
امتیاز من: (صرفا از بابت محتوا و اهمیت محتوا) (استثناً)♥♥♥♥♥♥