Tuesday, March 24, 2020

413. آشغالهای دوست داشتنی



می‌تونم صدها پُست فقط درباره همین فیلم بنویسم!
می‌تونم تمام حرف‌های ناگفته رو لابه‌لای دیالوگ‌های شخصیت‌هاش بخونم..
می‌تونم از شدت بغض تو گلو احساس خفگی کنم..
می‌تونم درباره حسم و خاطراتم از تک‌تکِ شخصیت‌های فیلم بااارها بغض کنم و بخندم..
می‌تونم دلم برای "منیر" انقدر بسوزه که بسوزه و خاکستر شه..
می‌تونم بوی خاک جبهه رو تنِ "امیر" بو کنم و آروم نگیرم که چه گُل‌هایی و برای چی پرپر شدن..
می‌تونم انقدر غم "منصور" رو بخورم که غم‌باد بگیرم و دق کنم از درد..
می‌تونم انقدر "رامین" های زمین‌خورده و تنها شده و بی‌ریشه شده رو دور و بر خودم ببینم که چشمام پُرِه از دیدن گذشته و حال و آینده‌شون..
می‌تونم صدها "سیما" رو به یاد بیارم که چی‌ها به سرشون اومده..
و می‌تونم هزاران "محمدعلی" رو نام ببرم که بچگی و جوونی و میان‌سالی و پیری‌شون رو در ترس و لرز و ریا و نگرانی گذروندن..
.
.
.
گذشته از نگاه فنی به #آشغالهای_دوست_داشتنی (۱۳۹۱)، که خلاق بود و نو ولی می‌تونست ظریف‌تر و دقیق‌تر باشه، من دلم می‌خواد این فیلم رو با محتوای بسیار مهمش به یاد داشته باشم..
امتیاز من: (صرفا از بابت محتوا و اهمیت محتوا) (استثناً)♥♥♥♥♥♥