#جهان_با_من_برقص (۱۳۹۷) فیلم آهسته و آرامی است. ریتم فیلم مثل حال و هوای خود فیلم آرام و دلنشین است و به غیر از گاهی افت و خیز لازمه روایت، میتوان تکیه داد و از دیدن مناظر زیبای شمال لذت برد.
با این حال، شخصیتها ایستا میمانند. "جهان" را که تقریبا بیشتر از همه میشناسیم و میبینیم در سرتاسر فیلم درگیر یاس فلسفی ناشی از #مرگ قریبالوقوع خودش است! آخرش هم که همان؛ تکلیف بقیه هم که روشن است.
همینطور، خروهروایتها میتوانستند کمتر و کمرنگتر هم باشند؛ نیازی حتی به وجود برخیشان نبود، چه برسد به شاخ و برگ دادنشان.
گذشته از این، #فیلم به نظر من اصولا قصه و یا حداقل قصه نویی نداشت. حتی ورود عناصر سوررئال شاید کمی فیلم را شلوغتر و درنتیجه گیجکنندهتر هم کرده.
به هر حال، داشتن رنگ و لعاب و طنز و شوخی و صحنههای شمال زیبا و آواز و رقص و بازیگران جذاب (#علی_مصفا، #جواد_عزتی، #هانیه_توسلی، #پژمان_جمشیدی و..) خودش به تنهایی برگ برنده هر فیلمی است، چه برسد که اسم یک هنرمند شناخته شده هم پشت آن باشد: #سروش_صحت!
آهان! راستی! وقتی از ظاهر و تصاویر فیلمی خوشمان میآید (که خودش فینفسه مشکلی نیست، خیلی هم عالی! اصلا من هم دوست داشتم)، دیگر برایش فلسفهبافی نکنیم. خود سازنده بنده خدا مطمئنا ایییینقدر منظور فلسفی نداشته که ما به تنگش میبندیم. پیش خودم فکر میکنم اگر آقای صحت برنامه #کتاب_باز را نداشت هم اینقدر از فیلمش تعریف میشد!؟
امتیاز من: ♡♡♡♥♥
