بعد از مدتها و بدون هیچ پیشآگاهی یک فیلم جنگی ایرانی دیدم: #تنگه_ابوقریب (۱۳۹۶).
فیلم ماجرای یکی از آخرین عملیاتهای #جنگ_ایران_و_عراق پنج روز پیش از صدور #قطعنامه_598 را روایت میکند.
"تنگه ابوقریب" از لحاظ تکنیکی فیلم باارزشیست: جلوههای ویژه دیدنی، فیلمبرداری چشمگیر، و کارگردانی سکانسهای شلوغ طولانی بدون کات و همچنین هدایت جمع زیادی از هنروران در بسیاری سکانسها برای #سینمای_ایران اثری قابل قبول و برای سینمای جنگی ایران بالاتر از قابل قبول است.
با این حال، ضعف اصلی فیلم در شخصیتپردازی و فیلمنامه است. شخصیتها قوام درستی ندارند و در طول فیلم کنشی که باعث تغییر قوس شخصیتیشان بشود را شاهد نیستیم. بیشتر شخصیتها نهایتا در حد تیپ باقی میمانند و نمادپردازیها ضعیف و دمدستی از آب درآمده. ضعف فیلمنامه حتی به ضرر درک نمادین و تحسینبرانگیز از رزمندگان هم منجر شده: سربازانی که بیجهت و به راحتی آب خوردن بر زمین میافتند و انگار هیچ توانی در آن نبرد نداشتهاند (البته شاید هم همین به نوعی نقد به مدیریت جنگ بوده)، استوار ارتشی که بداخلاقی اول، خارج از قصه شدن بیهدفش، و ایثار پایانیاش همه و همه بیدلیل جلوه میکند، و فرمانده #گردان_عمار که انگار در استودیو دوبله نشسته تا در میدان جنگ! بازیهای #جواد_عزتی و #امیر_جدیدی اما، هرچند تا حدودی آشنا، موثر و خوب بود.
به هر حال و با هر کیفیت، این فیلم هم وزنهای بر وجدان آکنده از کثافت تمام آنهایی که جوانان گذشته و حال #ایران را چون برگ پائیز بر زمین ریختهاند، سنگینی خواهد کرد... که البته چه فایده!؟
مرگ و ننگ بر شما باد!
امتیاز من: : ♡♡♥♥♥
